خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
زار و زر!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۸
 

حذف شد... با همۀ سهمگین بودن و مهلک بودن و کاری بودن و ناگهانی بودن! فقط سطرهای زیر می‌مونه برای خودم به عنوان یه یادگاری از حال و روز تلخ اون روز تلخ!

که هنورم ناباورانه از خدا می‌پرسم: "وا؟ جدی جدی؟ بعد از این همه سال؟ که چی؟ شروعش از بهر چی بود که چی دلیل این پایان باشه؟" که بپرسم "خدایا دو روز قبل نوروز یادته؟ من کجا بودم؟ چیکار می‌کردم؟ که حالم احسن‌الحال بود تو کل این 5 سال؟؟" که بپرسم:"شوخیت گرفته؟" که بگم:" اگه جدیه ضربۀ مهلکیه، وقتیه که اصلاً انتظارِ این پایان‌رو نداشتم.تیرِ خلاصه".
حجم اتفاق خیلی وسیع‌تر و تراژدیک‌تر از احساس الانِ منه.الانِ داغِ شوکّۀ من...