خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
رُژ
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٤
 

یه مدته برای درمان میرم پیش یه آقای دندانپزشک.. این آقای دندونپزشک یه خورده بیشتر از همکاراش گیره... بارِ اولی که رفتم پیشش با اینکه رعایت کرده بودم و خیلی مختصرتر از همیشه یه رُژی با رنگ خیلی ملایم زده بودم چون شدیداً به خشکی لبهام حسّاسم، به دستمال‌کاغذی داد دستمو گفت "پاک کن"..! منم که دیدم اینجوریه دفعۀ بعد رُژ نزدم و فقط کمی برق لبِ چرب زدم.این بارم اومد نشست گفت "اگه رُژ داری پاک کن". منم خب گفتم نزدم و اون روز تموم شد.امروز که دوباره به انتظار نشسنه بودم تا نوبتم بشه دیدم یه دختره روبه‌روم نشسته بود که علاوه بر رُژ خیلی چیزایِ دیگه هم داشت و از ارتودنسیِ دندوناش معلوم هم بود که از بیمارای قدیمیه دکتره‌ست. از این دست موجوداتِ خیلی‌رُژدار قبلاً هم دیده بودم تو مطب.واسه همین دیگه رفته بود رو اعصاب و مخم که این چرا فقط به من گیر میده؟! بالاخره نوبتم شد و رفتم تو اتاق دکتر.همین‌طور که دکتره داشت رو دندونای من کار میکرد، منشی اون دختره‌رو هم فرستاد تو که اونم رفت رو یه یونیتِ دیگه نشست.منم حواسم بهش بود که بعد من و حین خداحافظی من ، ببینم دکتره به اون گیر نمیده آیا؟! که دیدم دختره همینکه نشست یه دستمال‌کاغذی برداشت و افتاد به جونِ لبهاش. خوب تا اینجاش فهمیدم که لااقل تبعیضی در کار نیست. قفط فهمیدم اون رُژِ انقده واسش حیاتی بوده که تا آخرین لحظه در جهتِ حفظش مقاومت کرده بوده!! حالا دیگه نمیدونم بحث اعتماد به نفسه یا موضوع چیز دیگه‌ایه...؟؟!! فقط خیلی کنجکاو شدم که این موقعِ برگشتن چیکار می‌کنه؟! بی‌خیال میشه آیا یا همونجا تو اتاق دکتر دست به کار میشه یا توی دست‌شویی مطب یا کجا بالاخره؟؟؟!! خلاصه که آره.. همچین چیزای واجب‌تر از نونِ شبی هست واسه بعضیا....