خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
یک پدیدۀ یک روزه!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧
 

-یک سال دیگه گذشت؛ حالا دیگه من 24 سالمه.عادت نکردم هنوز به این عدد.برام یه خورده غریبه

-از روز تولدم راضی بودم.خوب گذشت.فقط مثل همیشه خیلی گرم بود.خیلی دوست داشتم واسه تنوعم که شده یه نمه بارون بزنه ولی خوب،زهی خیال باطل!

-لذت‌بخش بود چون از کسای عزیزی پیام تبریک دریافت کردم که همشون به یکی از انواع زیر دوست‌داشتنی هستند:

کمی دوست‌داشتنی

دوست‌داشتنی

خیلی دوست‌داشتنی

از نوع خاص دوست‌داشتنی

حرص‌درآر ولی دوست‌داشتنی

ناشناس لابد دوست‌داشتنی

-بابای اینجانب امروز چپ و راست میرفت و می‌اومد و تأکید داشت دستگاه تصفیۀ آبی که امروز ابتیاع نمودن میتونه کادوی تولد اینجانب محسوب بشه و مامان هم در تأیید فرمایشات ایشون اصرار داشتن که وقتی برای روز مادر واسه ایشون وسیلۀ خونه می‌خرن واسه تولد اینجانب هم میشه دستگاه تصفیۀ آب خانگی تقدیم کنن!

-روز تولد من امسال مقارن بود با شهادت امام هفتم!

-اینجا نه ولی احتمالاً بیرون از اینجا فقط 10% من خودم خواهم بود.احتمالاٌ  اخلاقم گندتر بشه!

-سر شام مامانم بهم گفت بده بشقابتو برات غذا بکشم دختر کوچولوم(لوس کردنهای مخصوص روز تولده شما قیافه‌تو لازم نیست اونجوری کنی)

-بابا ساعت 10:30 گفت چرا غصه‌داری؟! راست میگفت یه چند دقیقه‌ای دلم گرفته بود نمیدونم چرا

 -بابا بالاخره در ساعتهای پایانی شب کادوی اینجانب‌رو خشکه حساب فرمودن

-اولین سال بود که شب و روز تولدم‌رو بدون استرس امتحان دانشگاهی گذروندم.راحتی دلچسبی بود این فارغ‌التحصیلی!

 -هوا همچنان خیلی گرمه!