خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
یک اسکناسِ کثیف!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸
 

موقع امتحانایِ سلواست.با فریبا(مامانش) رفتیم دنبالش که بیاریمش از مدرسه.فریبا پیاده شده بره از حیاط و وسطِ بازیگوشی‌های وحشتناکش دستشو بگیره بیاره.منم تو ماشین منتظر نشستم.اومدنشون خیلی طول می‌کشه.زنگ می‌زنم که کجایین.جواب میده که مامانِ یکی از بچه‌ها از سلوا و دوستش پانیز شکایت کرده که اینا به دختر من گفتن رفته یه دوست دیگه پیدا کرده! بچۀ من خیلی باهوش و زرنگه بچه‌ها بهش حساس شدن!! سلوا هرچقدرم که شیطون باشه درسخونه و مودب. یکمی تاثیرپذیری از دوستش داره ولی حتی پانیزی که من میشناسمش دختر خوب و معقولیه.خوشبختانه در جوابِ این خزعبلاتش فریبا حالشو گرفنه.از تو آینه مادره و دختره‌رو می‌بینمشون که دمغ میان سوار ماشین میشن میرن.دلم به حال دختره میسوزه.اسمش آیلینه.جالب اینجاست که پارسال با سلوا اینا همکلاس بودن نه امسال.مادره 30 ساله‌است.پارسال معلمشون سن مادر بچه‌هارو می‌پرسیده سلوا میگه آیلین گفته مامانم 28 سالشه.حالا امسال میشه حدوداً 30 ساله.یعنی مامانه حدوداً 17 ساله بوده ازدواج کرده.اونم با کی؟ با یکی از معروفترین کارخونه‌دارهای شهر که شیرین 60سالو داره. در حق  این بچه ظلم می‌کنن.خرپول بودن دلیل خوبی واسه نابود کردن شخصیت یه بچه و تا این حد لوس و خودخواه بارش آوردن نیست.اینارو بیشتر به خاطر رفتارهای اون بچه میگم که سلوا تعریف می‌کنه.همین‌جور که منتظر تو ماشین نشستم یه آقای حدود 41،2 ساله با ظاهر معقول و یه کیف دستی میاد جلو سلام می‌کنه.داستان شروع می‌کنه که بچه‌ام مریضه و اینا فکر کنم.راستش فهمیدم فیلمه.خیلی از اینا دیدم.گوش نمی‌کنم.می‌گردم دنبال جوابی که وقتی قصه‌اش تموم شد بدون اینکه بهش بربخوره ردش کنم بره.حرفاش تموم میشه زل می‌زنه به من.کلمه‌ای پیدا نمی‌کنم.یه‌خوردم چون بار اولیه که تنهام و این مورد پیش میاد درمی‌مونم.میزنم درِ جاصدقه‌ایِ!! ماشین باز شه به امید اینکه اسکناسی اونجا نباشه و بگم پول همرام نیست.ولی یه هزاری هست.من نذاشتمش.فکر کنم کارِ باباست.ورش میدارم میدم بهش.میدونم اون هزاریه که به عنوانِ صدقه اونجا بوده به مقصدِ درستش نرفته.فقط پشت سرش آروم میگم اگه دروغ گفته باشی از گلون نره پایین.یادم نگه میدارم در اولین فرصت یه هزاری جایگزینش کنم.بعدشم با خودم فکر می‌کنم اگه دفعۀ دیگه همچین اتفاقی افتاد یه جوابِ آمادۀ کوتاه و محکم و قاطع و منفی بدم...