خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
من و مدرسه 1
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤
 

یادمه روز اولِ مدرسه مثلِ بقیۀ بچه‌ها از اون مقنعه غنچه‌ای کشدارها سرم بود. تو کلاس یه دختره پیشم نشسته بود؛ مقنعه‌اش‌و درآورد جوری که از کش دورِ گردنش کماکان آویزون بود. بعدشم دوباره تونست همونجوری سرش کنه.منم نیگاش کردم و همون‌جوری مقنعه‌امو درآوردم که از کش دور گردنم آویزون باشه ولی هر کاری کردم نتونستم دوباره سرم کنم. یه‌کم بعدشم با بچه‌ها کیفامون‌رو برداشتیم و از کلاس اومدیم بیرون. فکر کردم داریم میریم بازی، نگو زنگ خورده همه دارن میرن خونه‌هاشون.دیدم مامان و خاله‌ام هم تو یه گوشۀ حیاط دارن منو با تعجب نیگا می‌کنن.خلاصه که آره، ما روز اول مدرسه بدونِ حجاب از مدرسه زدیم بیرون!!