خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
اندر احوالات آکادمی موسیقی گوگوش
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۳
 

برای کسایی که می‌خوان یه دهن بخونن عنوان کردنِ اینکه: "ببخشین من کمی سرما خوردم صدام گرفته"؛ یه توجیه احتیاطی برای گند احتمالیه! مخصوصاً وقتی خبری از دماغ قرمز و فین‌فین و سرفه و دسمال کاغذی نباشه!


 
 
هر چی باشه بین پسرا که از همه بهتره!
نویسنده : پریسا - ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٧
 




همان روزی که قسمتِ اول از سری سوم آکادمی موسیقی گوگوش پخش شد و "امیرحسین"رو زیارت کردیم،کفمون برید،با لبخندی هیزناک تحسینش کردم و با صدای بلند و رسا اعلام کردم که من طرفدار اینمااا. "من طرفدار اینمااا" اساساً مفهوم داره و پیام منتقل می‌کنه.یعنی هیشکی دیگه طرفدارش نباشه‌هااا. من اصولاً در امر هواخواهی آدم تک‌خوریم.واسه من فلسفۀ مسافت چندهزارکیلومتری نبافین لدفن.من در زمینۀ عشق و عاشقیِ ملموس رگ غیرت ندارم.فاصله که پیش میاد خونِ تعصب گرم میشه شروع می‌کنه به جاری شدن.واسه همینه که خیلی روی هنرمند خاصی مانورِ علاقه اجرا نمی‌کنم بس که همه سینه چاک می‌کنن واسه همه.منم اعصابم نمی‌کشه واسه آرتیست مورد توجه من کسی احساسات خرج کنه.بله شدیده ولی همینیه که هست.هنرمندِ محبوب نوجوونی‌هامم که عملاً می‌مردم براش ویولونیستِ گروه آریان بود.همینکه من دوسش داشتم و هیچکی حتی اسمش‌رو هم نشنیده بود خرکیفم می‌کرد.هنوزم احتمالاً کسی اسمشو نمیدونه.ولی تا دلتون بخواد موجوداتِ خز و جوات و در و دهاتی با آهنگِ "گفتی می‌خوام رو ابرا..." شلنگ‌تخته انداختن.حیفِ اون صدای ویولن.حیف... چی داشتم می‌گفتم؟؟ آهان! "امیرحسین". خلاصه یکی دو قسمت اول آکادمی هیزبازیِ علاقه‌دار درآوردم و خط چشم کشیدناش رو با اغماض عاطفی و توجیه اینکه "قشنگه،خواسته قشنگ‌تر بشه به کسی چه؟!" رد کردم و فحش دادم تو دلم به "دلسا" وقتی دستشو گذاشته بود رو شونه‌اش و خودشو لوس می‌کرد تا رسیدیم به قسمت چهارم و اولین اجرای زنده‌اش رو استیج! اینکه اومد رو صحنه اولین چیزی که دیدم چیز آویزونی بود به درازای چهار انگشت از گوشش و دامنۀ نوسانی از کجا تا کجا! یواشکی به سلوا گفتم چیه تو گوشش و امیدوار بودم بگه هندزفری یا چیزی مشابه که معنادار گفت:"گوشواره"! تا اینجای قضیه که خودمو تا حدی باخته بودم چشمامو از صورت سلوا گرفتم و برگشتم به اسکرین تی‌وی و چیزی که دیدم حرکات موزون شدت‌دار غیرعادیِ تشنج‌طوری بود که ازش داشت ساطع میشد و قهقهۀ پدر خانواده‌رو به دنبال داشت.دیگه عملاً به طور مچاله فرو رفته بودم توی مبل و حواسم بود که کی برمی‌گرده به طرفم با یه نیشخند با مفهومِ: "هه! اینو!".ولی همه بامرام‌تر و انسان‌تر از زدن همچین حرکتی بودن.ولی به نظر من موقعیت بود نباس از دستش می‌دادن.من خودم شخصاً موجود رذلی هستم که در بیچاره کردن آدمها به این روش تردید به خودم راه نمیدم.این بود که آروم آروم خودم در انصرافِ زیرپوستی از حمایتم ازش پیشقدم شدم که: "ای بابا؛این چرا همچین می‌کنه؟!" و پدر خانواده با ادامۀ خنده‌اش تصدیق کرد و کمی بعد همچنین عنوان داشتم:"آخه اون چیه آویزون کرده به گوشش؛چقدر مسخره" و پدر خانواده با تکرار کلمۀ "مسخره" به روند تصدیق اینجانب در کوبیدن هنرمندمانندِ مورد هواخواهیم ادامه داد.القصه... خواستم بگم:"امیرحسین" پسر قشنگیه؛ولی با حرکات دیشبش نشون داد که از اون جماعت قشنگیه که در حق خودشون با امید به زیباترشدن دست به اقدامات "ضدزیبا" می‌زنن و در حق خودشون ظلم می‌کنن و اینکه من... من.. من دیگه طرفدارش نیستم‌هااااا...یکی یه دسمال بده به من!


 
 
مرسی پیشرفت!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٤
 

میگم عــاغــا...
این جناب "شاهکار بینش‌پژوه" با کنسرت‌های عظیم و ملایم خارجی و ارکستر سمفونیک حرفه‌ای فرنگیش؛ همونی نیست که چند سال پیش تو آلبوم اسکناسش یه آهنگ داشت با این مضمون که: "من بودم و اسی تُپُل،با اون ابی تنِ لشه؛ با چنگیز و منوچهر و داش کوچیکه‌اش حسن پشه!!" ؟؟؟



 
 
بیشتر وقتا...
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٩
 

به دلتنگی‌ها و غصه‌های محلول در آب "اَشک" می‌گویند؛
پس؛
گریه کنید تا سبک شوید!


 
 
خاک بر سری
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۸
 

اتفاقاً یه فرشته‌ای هم اون بالا هست که صرفاً وظیفه‌اش اینه که با تأسفِ تمام سر تکون بده و بگه: "خااااک بر سرتون!" .... به اون دو تا بیشعوری که دلشون در حد مرگ واسه هم تنگ شده ولی به هم زنگ نمی‌زنن!


 
 
غصه‌های پاک!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٧
 

یه سری از موجودات هم مثل ماها
که نه اهل مشروبیم نه سیگار،
موقع غصه خوردن خعلی قابل ترحم میشیم
خدایا به ماها صبر و طاقت و انرژی مضاعف بده
و سرعت گذر زمان‌رو بر ماها دو برابر بگردان
الهی آمین!


 
 
مناسب‌شناسی!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٦
 

برین بهش بگین: "خعلی گُهی!"
اگه ناراحت شد و رفت که خو هیچی؛
اگه خندید و نرفت بمونین باهاش زندگی کنین
طرف اصل جنسه!


 
 
بیشتر قضیه‌ها استثنا دارن خوب
نویسنده : پریسا - ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٩
 

من گفتم مرد گریه نمی‌کنه؟ من گفتم دل ندارم اشکِ مرد جماعت‌رو ببینم؟ خوب اشتباه کردم! برید واسه خودتون یه مصطفی زمانی دست‌و‌پا کنین.هی را به را گریه‌شو دربیارین نیگاش کنین.نیگاش کنین عشق کنین.نیگاش کنین کِیف کنین.نیگاش کنین حال کنین.نیگاش کنین دیوونه شین. جور نشد؛بشینین فیلم "قصۀ پریا"رو ببینین!


 
 
اینم بدشانسیه؟!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٩
 

خیلی وقت بود در این حد که نفسم بند بیاد نخندیده بودم که به خیر و خوبی و خوشی این اتفاق دیروز وسط یه مجلس ختم افتاد!


 
 
یه فیلمی هم بود مرحوم "خسرو شکیبایی" توش بازی می‌کرد... روانی!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٤
 

خیلی فرقه بین "بیمار روانی" و "روانیِ بیمار". "بیمارای روانی" تو تیمارستانن؛"روانی‌های بیمار" دور و برمون.تازه دستۀ دوم خطرناک‌ترن!


 
 
← صفحه بعد صفحه قبل →