خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
کوتاه و بلندِ اشتباه!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢
 

وقتی زندگی کوتاهتر از اونیه که ازش لذت نبرد
و بلندتر از اونیه که بشه غصه‎هاش‌رو تاب آورد...


 
 
تو...!
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢
 

من...؟! منفصل از تو و متصل به خیال تو....


 
 
کشفِ در حاشیه‌ها...
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٢
 

عاغا...در راستای این پست ما عصری داشتیم خیلی گذری جلوی تلویزیون بی‌بی‌سی می‌دیدیم، برگزیدۀ اجرای زندۀ دوستانِ خوانندۀ لس‌آنجلسی‌‌رو، بعد نتیجه این شد که امشب تو یوتیوب شونصد بار این کلیپ‌رو تماشا کردیم.. بعد احیاناً نامی؟ نشونی؟ کمکی،چیزی ندارین در حق بنده؟! لدفن؟!


 
 
اندازۀ کافی!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٥
 

آدمیزاد بار دومی که تو زندگیش به استیصال میرسه رو به آسمون میکنه و میگه: ''خدایا! من دفعه قبل به اندازه کافی کشیده‌ام..".  آدمیزادِ داستان به بار دهمِ استیصال که میرسه دیگه دفعات، از دستش در رفته و رو به آسمون میکنه و صرفاً میگه:"خدایا! من تا حالا به اندازه کافی کشیده‌ام". بارِ بیستم استیصال هم قصه همینه. اختلافِ اصلی سرِ "اندازۀ کافیِ" قضیه‌ست. از همون اول آدمیزاد عمیقاً معتقده به اندازۀ کافی کشیده و خدای حاضر در آسمونها فکر میکنه هنوز مونده تا "اندازۀ کافیِ قابل کشیده شدن توسطِ آدمیزادِ فوق‌‎الذکر". هیچی دیگه... چندتا دانشمند استخدام کنیم، دم چندتا فرشته مقرب الهی رو هم ببینیم بلکه هم به حق پنج تن دستمون اومد ''اندازۀ کافی" چقدره که هم تکلیف خودمون رو بدونیم هم اینکه را به را جمله تکراری تحویل آسمونها ندیم.. والله به خدا آخه!


 
 
در حال حاضر...
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۳
 

یکی از مهمترین درسهای زندگی اینه که بلااستثنا به ابتدای همۀ جمله‌های خبری باید یک "فعلاً" اضافه کرد!


 
 
تشخیص یک تفاوتِ سخت!
نویسنده : پریسا - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٥
 

اگه قلبتون یکی‌رو همون جوری که هست پذیرفته، احساستون قطعاً یه دوست داشتنِ خالصه!
ولی اگه از یکی "خوشتون میاد" ولی دلتون می‌خواست طرفتون جور دیگه‌ای باشه مخصوصاً رفتار و شخصیتش؛ شک نکنین احساستون یه هوسِ زودگذره که نمیشه هیچ‌جوره روش حساب کرد! :)


 
 
marriage
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٩
 

من تمام معیارهای ظاهری و باطنیِ مربوط به شریک زندگیِ آینده‌ام رو دور میریزم و با اولین برخورد با دو نوع موجود بی‌برو برگرد باهاشون ازدواج می‌کنم:
1- اولین مردی که ازم نپرسه چرا تغییر رشته دادم
یا
2- اولین مردی که بهم بگه: "بیام دنبالت بریم نمایشگاهِ کتاب؟!"


 
 
دسته‌بندی
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۸
 

آدمها دو دسته‌اند: نرها و ماده‌ها
و "نر"ها هم دو دسته‌اند: آنهایی که مَرد هستند و آنهایی که نیستند
و "مَرد"ها هم دو دسته‌اند: آنهایی که می‌شود دوستشان داشت به یک دلیل و آنهایی که نمی‌شود دوستشان داشت به هزارویک دلیل
و "مردهای دوست‌داشتنی" هم دو دسته‌اند: آنهایی که "دوست‌داشتن" را آموخته‌اند و آنهایی که نیاموخته‌اند.
و همین "مردهایِ دوست‌داشتنیِ بَلَدِ عاشقی" هستند که از "ماده"ها ؛ "زن"ها و از زن‌ها، "معشوقه"ها و از معشوقه‌ها "دلبری و دلدادگی" خلق می‌کنند.


 
 
لبخند بزن خدا :*
نویسنده : پریسا - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۱
 

خدایمان نامها و صفات زیبای بسیاری‌ دارد..
بخشنده، مهربان ،باشکوه، بی‌نیاز، بزرگوار، شکیبا، زیبا و ...
ولی در میان اینها یکی نیست..
گویی حتی خودِ خدا هم "خوشحال" نیست..!


 
 
و چقدر عمیق اشتباه می‌کردم
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳٠
 

من خودم بچه بودم فکر می‌کردم هر مردِ خوشتیپی‌رو میشه دوست داشت... هر مردِ خوشتیپی‌رو!


 
 
← صفحه بعد صفحه قبل →