خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
ساده...لوح!
نویسنده : پریسا - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸
 

زیاد روی آدمها حساب باز نکنین... هیچ‌کس اینقدر که به نظر می‌رسه نمیدونه!


 
 
سر به هوا... سر به زمین!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٦
 

آقای دانشمند محترم،خانوم داشمند عزیز!
به جای اینکه اینقدر زل بزنی به آسمون و بگی  1000 سال دیگه چُس‌مثقال ستاره قراره فلان ساعت و دقیقه و ثانیه از فلان جا رد شه، کمی هم زیر پاتو نیگا کن ببین دو تا پوستۀ زمین با اون عظمت کی قراره بخورن به هم؟! واقعاً کفتربازی تا چه حد؟!


 
 
مادر طبیعت اعصاب ندارد!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٢
 

_ زلزله یعنی دیگه حتی تو امن‌ترین جای دنیا، توی خونه‌ات، احساس امنیت نمی‌کنی
_زلزله یعنی وقتی زمین می‌لرزه و تو از دماغت خون هم نمیاد یه جای دیگه یه مادر با ضجّه و گریه داره مُشت‌مُشت آوار میکَنه تا به جسد بی‌جون بچه‌اش برسه
_زلزله یعنی توروخدا کمک کنین،شاید هنوز زنده باشه...
_زلزله یعنی گریۀ بچه‌ای که مامانشو می‌خواد و دیگه هیچ‌کس نمی‌تونه آرومش کنه
_زلزله یعنی کِی دوباره زمین آروم می‌گیره...؟
_زلزله یعنی من بیرون می‌خوابم و راضیم از نوع فرارم از مرگ و مرگ می‌خنده به این بازی بچه‌گانه‌ام
_زلزله یعنی ترس... یعنی آرامش رفت!


 
 
پریساشناسی 2
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۱
 

ماها ترسناکیم!مایی که از احساساتِ شدیدِ کُشنده می‌رسیم به یه بی‌تفاوتی ناگهانی شوک‌آور حتی واسه خودمون... ماها ترسناکیم!


 
 
ممنونم
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 

باز جای شُکرش باقیه که از دل برود هر آنکه از دیده برفت! فِک کن اگه از دیده می‌رفت ولی از دل نمی‌رفت دقیقاً باید چه خاکی تو سرمون می‌ریختیم؟؟!!


 
 
غافلگیر!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 

عمرمون گذشت تو حسرت اینکه همه‌چیز همون‌طور که به نظر میرسه باشه...!


 
 
حقیقت
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٥
 

با خودتون روراست باشین.بعضی از آدمها خیلی دوست‌داشتنی‌ان.خیلی.دقیقاً مثل یه بچه‌گربه که خیلی خواستنیه.خوب.. شماها معمولاً انتظارتون از یه بچه‌گربه در چه حدّیه؟! هوم؟


 
 
untitled
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٤
 

به آخر رسیدنِ دنیا تعریف دیگری ندارد...
وقتی خیلی دیر است
و من خیلی خسته‌...!


 
 
این داستان یک پایان می‌خواهد
نویسنده : پریسا - ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۳
 

یه پایان تلخ حتی بهتر از یه پایانِ مبهمه!