خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
مرسی از تلاشتون
نویسنده : پریسا - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٩
 

یه دوره تلاش مذبوحانه‌ای هست که بهش میگن زندگی!


 
 
برای گفتن دلیلت شجاع باش!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٥
 

اینایی که وقتی ازشون می‌پرسین "چطور مگه؟" جواب نمیدن "همینجوری" ، موجودات کم‌یاب نازنینی‌ان؛قدرشون‌و بدونین!


 
 
در این قانون بی‌قانونی
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱۸
 

زنگ بزنید پلیس بیاید...این برخورد احمقانه با این همه خسارت حتماً یک مقصر دارد!


 
 
به دَرَک که رفته
نویسنده : پریسا - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱۸
 

باید هم کاور فیس‌بوکمو عوض کنم و هم یه پلاکارد بگیرم دستم که: "دوست عزیز؛شکست عشقی شما محترمه ولی چس‌ناله‌های بی‌وقفه و زاری‌های مُدامتون خارج از تحمله.با تشکر!"


 
 
جنایت الهی
نویسنده : پریسا - ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٧
 

_ خدایا، بیا و مرام بذار و فکر و ذهن و قلب هیچ بنی‌بشری‌رو درگیر هیچ نشدنی‌ای نکن!


 
 
تا 1000 سال بعد، مَرد گریه نمی‌کنه
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱۳
 

 

من اصلاً نمی‌فهمم چرا برای بازیکنای تیم بازنده‌ تو مسابقه‌های فینال‌ که دارن هق‌هق گریه می‌کنن،یه عده‌رو استخدام نمی‌کنن که برن اینارو بغلشون کنن؛نازشون کنن؛بوسشون کنن بگن: "ای بابااااا ، باختین که باختین فدای سرتون.یه بازی که این حرفهارو نداره". والا به خدا من دلم خون میشه اشکِ مرد جماعت می‌بینم حتی اگه یه پسر زشت 21 ساله باشه که به قول فردوسی‌پور از یه زاویه‌هایی شبیه سرندیپیتی‌یه!


 
 
:)
نویسنده : پریسا - ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱۳
 

خونۀ خواهرمم.یه گوشۀ سالن شوهر‌خواهرِ گرام ایستاده به نماز و طرف دیگۀ سالن خواهرزاده‌ها موسیقی اصیل و تند و زیبای آذری با صدای بلند گذاشتن و دارن می‌رقصن. با همۀ وجودم احساس می‌کنم لبخند خدارو وقتی داره از اون بالا به این خونه نگاه می‌کنه!


 
 
در راستای بازی ایتالیا و آلمان در نیمه‌نهایی یورو2012 ...
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٩
 

اقتضای سنّم ایجاب می‌کنه یه کمپین مخالفت با مجازات کارت زرد برای درآوردن پیراهن در حین شادی پس از گُل راه بندازم.با این همه ایربگ، پس ما کِی سیکس‌پک ببینیم آخه؟؟!


 
 
متأسفاته البته
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٦
 

بعضی از آدمها همونقدر که آرزوی قشنگی‌ان،واقعیت وحشتناکی‌ان!


 
 
رنگی رنگی!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢
 

هر وقت از خریدن جامدادی و پاک‌کن و دفتر و مدادفشاریِ جدید ذوق‌مرگ نشدم می‌فهمم کودک درونم بالاخره مرحوم شده!