خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
خدایا ممنونم به خاطر نود و یکِ دوس‌داشتنی. به بزرگی خودت 92رو دوس‌داشتنی‌تر کن!
نویسنده : پریسا - ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱
 

از حموم که بیرون زدم 40 دقیقه تا سال تحویل باقی بود. اینو شمارش معکوس گوشۀ تصویر شبکۀ تهران می‌گفت که یک دقیقه‌اش به تماشای سرپایی برنامه و نمکای رامبد جوان و حظ از کت و شلوارِ مجری برنامه گذشت. با یه حساب سرانگشتی 10 دقیقه‌اش‌رو میشد گذاشت برای ناهار، 5 دقیقه مسواک و بقیه‌اش هم جلوی‌‌آینه بازی و سشوار و لباس.خیلی هم مناسب. ناهار دلمه برگ داشتیم که مامانم از یه هفته پیش عزمشو جزم کرده بود واسه تهیه‌اش برای آخرین وعدۀ غذایی سال 91. بعدِ مسواک رسیدم به مرحلۀ جلوی آینه. ریمل دوتایی خوش‌رنگام دستم بود که مامان از پایین داد زد: "پِرســــــی بیــــــا.. هومن اینا". منظور از هومن اینا همون هومن خلعتبری و رفقا بود. پایین که رسیدم دیدم مامان و بابای قضیه لم دادن روی کاناپۀ جلوی تی‌وی و دو تا چایی هم مقابلشون روی میزه .خواستم که بشینم مامان گفت چایی تازه‌دمه یکی بریز واسه خودت.اساس پیشنهاد وسوسه‌انگیز بود و به خودمون که اومدیم سه تایی داشتیم چای می‌خوردیم که یهو بچه‌های من‌وتو یه‌کاره از 5 شماره معکوس شروع کردن و زارت سال تحویل شد! آغاز منحصر به فردی بود در نوع خودش. تماشای تی‌وی و بگو و بخند با مامان و بابای ماجرا، حوله به سر،یه لیوان چای خوش‌طعم نصفه در یک دست و ریمل دوتایی‌ها هم در دست دیگر!


 
 
مردمان همیشه جهان چندمی!
نویسنده : پریسا - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٩
 

می‌ترسم از روزی که پخش شدن یه عکس بی‌حجابِ "ارمیا" تو این مملکت سوژه بشه!


 
 
لکن چتونه؟ آنجلینا جولیشم همچین نمی‌کنه!
نویسنده : پریسا - ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٩
 



یکی باید پیدا بشه بره سراغ این در و دافایی که هم لباشون‌و پروتز می‌کنن و هم خط لبشون کلی بالاتر و پایین‌تر می‌کشن؛ بازوهاشونو بگیره؛ تکون تکونشون بده و با یه عجز جانگدازی بپرسه: "چرا؟؟ فقط به من بگو چرا" بلکه هم جواب بگیریم به حق 5 تن تو این دم عیدی!


پ.ن: نویسنده با پروتزِ خالی و خط لب به جا مخالفتی ندارد!


 
 
زمان در حد مرگ‌آوری زود می‌گذره
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
 

یکی از خصوصیت‌های خسته‌کننده و طاقت‌فرسای بزرگسال بودن اینه که...
در حالیکه عید سال جدید چند روز بعده
عید سال کهنه مثل اینکه چند روز قبل بود!


 
 
از لحظۀ آغاز خلقتم حس خوبی به "شهرام شبپره" نداشتم.حالا می‌فهمم چرا؟!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٦
 

عطف به پست پایین؛ قراره سوگ‌نامه داشته باشیم که نداریم! صرفاً حالمون گرفته‌است که .... بهرحال. در همین حد!


 
 
و باز هم امیرحسین!
نویسنده : پریسا - ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٤
 

ریششو زده شده عینهو کلارک گیبل. به همون وقار و  و البته مقدار متنابهی زبون‌بندآورتر! تازه چشماش الان رو اومده... چشمای یه مرد؛اینقدر زیبــــا؟؟ حتماً با خودتون میگین "وا! این که چند تا پست قبل‌تر یه چیز دیگه می‌گفت و انصرافِ زیرپوستی و ..؟؟!!" بذارین رو راست باشیم.تصویری که از اون شب به بعد هر چهارشنبه و جمعه دیدم یه مرد خوش‌چهره، خوش صدا،موقر و یه لبخند کُشنده بود. بعله لبخند.قبلاً راجع بهش چیزی نگفتم؟ این که چه معیار قدرتمندیه در به زانو درآوردن من؟ چه‌طور ممکنه؟ حالا یه سری راجع بهش یه تز مفصل میدم بفهمین عمق ریشۀ ماجرارو. داشتم می‌گفتم.من دارم در هر نگاه به این موجود زیبایی محض می‌بینم.زیبایی خالص. زیبایی ناب. من مطمئنم هیچ‌کدومتون الآن تو خاطرتون نیست. تو اتاق میکاپ با سکـ‌سی‌ترین اخم ممکن نشسته بود روی صندلی روبروی آینه و میکاپ آرتیست پشتش وایساده بود و دستاشو از جلوی سرش به طرف عقب کرده بود تو موهای این و داشت از تو آینه نگاش می‌کرد.ماحصل صحنه‌ی تب‌داری بود که درجه حرارت می‌برد بالا، آهنگ تنفس‌رو به صفر میل میداد. خودمو زیر سوال می‌برم اگه بگم حاضر بودم یه سال از عمرمو بدم تا اون لحظه جای اون یارو باشم؟ یا با شروع خوندنش تو آهنگ گروهیشون "از این تسلیم اجباری به این تقویم تکراری..." که هر بار که می‌شنوم روحم یه دور عروج می‌کنه و با هزار مصیبت برمی‌گرده؟ بذارین از آهنگ "مرد تنهای فرهاد" که اجرا کرد چیزی نگم که بدون اغراق هر لحظه‌اش واسه من داستانه از ابهت صداش و شکوه چشم‌نواز ظاهرش.قطعاً قلب من در روز قیامت شکایت منو به خدا می‌بره به خاطر فشاری که حین دیدن و شنیدن هزاربارۀ این اجرا تحمل کرده طفلک. من میدونم قبلاً چی گفتم. پس می‌گیرم آقا. من در مقابل زیبایی این بشر بی‌اراده‌ام. محض اطلاعتون هر سری هم تا جایی که می‌شد بهش رای دادم. زیر کاریکاتورشم تو فیص‌بوک کامنت کوبنده دادم. به پسرها هم خیلی اهمیت ندین. قبلاً گفتم چرا. به هر حال قصه همینه. تازه خودتون‌و آماده کنین اگه حذف شه یه سوگ‌نامه در پیشه. این پست خیلی چیپ شد؟ از من بعیده؟ در جریانم ولی ... همتون.من ازش خوشم میاد!


 
 
خدای آسمونها.. خدای کهکشون‌ها
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٧
 

"اِنَّ الله بصیرٌ و سَمیعٌ" و چقدر خوب می‌شد بعضی‌وقتها یه کَمکی هم "کَلیمٌ"!


 
 
ترسناک ولی واقعی؛اتفاقی که شاید دور نباشد!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳
 

خواهر من استف‌نرسِ بخشِ سی‌سی‌یو توی یه بیمارستانه و دیشب شیفت بود.یه خانومی که داشته جون می‌داده توی لحظۀ آخر وحشتزده گفته:"دارن میان،دارن میان،نیاین؛نیاین" و بعدش هم همه چیز تموم شده.این اتفاق اولین بار نبوده که افتاده.میدونم مشابه این داستان‌رو زیاد شنیدین ولی گفتم یه بار هم از من به عنوان یه منبع موثق بشنوید.فقط برای اینکه حواسمون بیشتر جمع باشه و برای خوب بودن یا حداقل بد نبودن یه کم بیشتر تلاش کنیم.همین!