خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
بدبختی هیچیم مثل بقیه نیست
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠
 

آدما یه سری آهنگ فیوریت دارن.قشنگ هر موقع دلشون موسیقی خواست پلیرشون‌رو روشن می‌کنن و دسر روحشون‌و تامین میکنن.به همین راحتی و خوبی و خوشی! من ولی... مدلم تک‌آهنگه! مرض یه آهنگ‌و می‌گیرم.اینقدر که سیر نمیشم از شنیدنش.همینجوری نان‌استاپ از اول روز تا آخر شب 200 بار گوش میدم آهنگه‌رو.دست خودمم نیستـــا.اگرم گوش نکنم تو مغزم همش تکرار میشه.اعصابم خورد میشه.بعد انقدر آهنگه‌رو چند روز صبح تا شب می‌شنوم تا خسته بشم ازش.تا دیگه لذت نبرم ازش.تا راحت شم.می‌بینین مصیبتو؟؟

آهنگ این روزا هم "I wish you were here" از آوریل لاوینه!


 
 
تا خدا هست و باورِ و اراده... نترس
نویسنده : پریسا - ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠
 

یادم میاد روزی‌رو که تلویزیون پخش میکرد طرفدارای قذافی ریخته بودن تو خیابونا... تعدادشون خیلی زیاد بود؛ من ته دلم ترسیده بود و ناامید شده بود و عصبی.. حالا ولی... نه! شاید من زیادی قصاوت قلب دارم؛اما از مرگش؛ از نوع مردنش دلم نسوخت؛باشد که عبرت گیرند هرچند که نمی‌گیرند!

 

*پس‌نگار:
اشتباه کردم! بعد از مرگ دیکتاتور بزرگترین خوشحالی مردمش برای آزادی "چند همسری" بود.
آنهمه خون ریخته شد و کشته دادند و جنگیدند فقط برای پایین تنه‌شان.
جان به جان کنند اینها اعراب همیشه جاهلند.
معمّر مرحوم! خدایت بیامرزد...!

 


 
 
احوالپرسی 3
نویسنده : پریسا - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩
 

_حالت خوبه؟

_گُه بزنن به این زندگی؛بد نیستم،مرسی!


 
 
قشنگ یا قشنگ‌تر
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸
 

بعضی‌ها چشمهای قشنگی دارند...

بعضی‌های دیگر ولی... وای؛این نگاه‌هایشان...


 
 
زیاد وقتت‌و نمی‌گیرم خدا!
نویسنده : پریسا - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧
 

خدایا...

می‌خوام برم کویر

یه پایۀ بی‌دردسر برسون!


 
 
یه والیوم لطفاً
نویسنده : پریسا - ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧
 

لحظه‌های مزخرفیه

وقتی خیلی وفته شب از نیمه گذشته

همه خوابن،همه جا پر از تاریکی و سکوت لعنتی

حوصلۀ هیچ‌کاری‌رو نداری

و دریغ از یک ذره خواب


 
 
خود نوستالژیه!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧
 

بعد اینهمه پیشرفت و تکنولوژی، تو کشورهای دیگه مردم با دیدن ضبط‌صوت و نوار ویدیو و واکمن یاد گذشته‌های دور می‌افتن؛تو کشور ما با دیدن طیاره‌هامون!


 
 
آروم بگیر وروجک!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٦
 

فکر نکنم هیچ‌وقت اوضاع به نفع بچه‌ها عوض بشه

چون مامان و باباها هیچ‌وفت نمیذارن بچه‌ها توی خونه توپ‌بازی و بدو بدو کنن

همین بچه‌ها وقتی خودشون مامان و بابا شدن هم همینطور!


 
 
خوب نیست ولی خوش به حالتون
نویسنده : پریسا - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤
 

 

مسلماً من هرگز سیگاری نخواهم شد

ولی همیشه حسرت آنانی را که خیال می‌کنند دود سیگارشان حال خرابشان را تسکین می‌دهد، خواهم خورد..!


 
 
آقا! پلاکه واسه من، ماشین مال شما؛ دیگه خیرشو ببینی!
نویسنده : پریسا - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۳
 

 

خیلی وقت بود تو کوچه و خیابون چشمم دنبال این پلاک می‌گشت.میخواستم ببینم هست اصلاً .واقعیتش خیلی دوست داشتم پلاکه مال من باشه.می‌دونستم واسه داشتنش باید پول خرج کرد ولی دیگه نه اینقدر زیاد.تا بالاخره تو فیسبوک پیداش کردم!

 

×بعداً نوشته‌ایم:

آقا! میگن عکس بالاییه قلابیه.من نمی‌دونم چرا همش دارن روحیۀ منو به بازی می‌گیرن! یعنی البته رییس پلیس گفته تا جایی که می‌دونن واسه خودروی بوگاتی همچین پلاکی ثبت نشده.شایدم تا جایی که نمی‌دونن این اتفاق افتاده.القصه؛ فعلاً به این‌یکی راضی شین تا بعد...!



 
 
دیگه چیه دردت آخه؟؟؟؟
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢
 

آقای "برلوسکونی" کمی تا قسمتی محترم؛نخست وزیر کشور ایتالیا!

شنیدم 75 سالته

شنیدم از ثروتمندترین‌هایی و 9 میلیارد دلار!! مایه‌تیله داری

اینم شنیدم که 3 ساله نخست‌وزیری و تو این سه سال 51 بار!! استیضاح شدی و هر 51 بار خودت‌و به آب و آتیش زدی که بتونی از نماینده‌های مجلس رأی اعتماد بگیری؛ یعنی به طور متوسط هر 3 هفته یه بار!

اینم که دیگه همه می‌دونن با اینکه یه پات لب گوره هی داری گند جنسی بالا میاری

خوب حالا با این تفاصیل؛این آخر عمری چرا نمیری با 9 میلیارد دلارت خوش باشی و عیاشی کنی و بعدشم بری به جهنم؟؟

دیگه با این حال فسیلی چی می‌خوای از جون سیاست؟؟؟

من تا حالا نخست‌وزیر نبودم و نمی‌دونم قدرت یه مزۀ دیگه داره یا جریان چشم تنگ دنیا‌دار و خاک گور و این صوبتاس؟!!


 
 
کلاً بامزه‌ایم
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢
 

تو کشورهای دیگه به علت نقص فنی در سیستم مرکزی چند ساعت اینترنت قطع میشه تو کشور ما نقص فنی رخ میده چند ساعت فیلترینگ قطع میشه!!


 
 
یک درخواست قابل تأمل
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۱
 

"گلشیفته فراهانی" عزیز و دوست‌داشتنی...

به چند دلیل گفتنی و یک دلیل ناگفتنی؛بیا دست این "حامد بهداد"رو هم بگیر با خودت ببر.

با تشکر!


 
 
من اینجوری بیشتر دوس دارم...
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٠
 

 

یه گاز محکم؛ هو هو‌‌هوهو‌هو هو!


 
 
اعراب جاهل ایرانی!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸
 

اون موقع‌ها هم که اعراب نوزاد‌هارو زنده به گور می‌کردن فکر می‌کردن کارشون خیلی درسته.شاید هیچ وقت تصور اینو هم نمی‌کردن که روزی فکر رخ دادن همچین جنایتی برای بشریت تا چه حدی ممکنه تکان‌دهنده و وحشتناک باشه.شاید ما ایرانی‌ها هم باید تو یه مواردی زودتر به خودمون بیایم.اینکه به بهانه‌های مذهبی زرت و زرت میاریم دست و پای گوسفندای بیچاره‌‌رو می‌بندیم و در مقابل همۀ تقلاهاش و دست و پا زدناش خیلی ریلکس خرت‌خرت سرشو گوش تا گوش می‌بریم و به معنای واقعی کلمه زجرکش می‌کنیم خیلی هولناکه. و هر کار کثیف و غیرانسانی رو به خدا و پیغمبر نسبت دادن حتی گناه بزرگتریه! من نمی‌گم کباب و استیک و خوراک مغز و زبان و ... خوشمزه نیست.ولی مطمئناً راه‌های آسونتری واسه کشتن یه موجود زنده هست.خود ما اگه قرار بود به همین ترتیب خوراک موجودات قوی‌تر و بزرگ‌تری بشیم و هیچ راهی برای خلاصی نداشتیم لازم به گفتن نیست که مثلاً بین گیوتین و سرمون‌و با چاقو بریدن کدوم یکی‌رو انتخاب می‌کردیم!


 
 
پیمان زخم شلاق را به تن خرید ولی پیمانش را نشکست!
نویسنده : پریسا - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧
 



تحملم تمام شده است.دیگر از رفتن و تنهایی و غربت نمیترسم.حالا اما ترسم از چیزهای دیگریست.از خودم؛که می‌خواهم معرکه را خالی کنم.که دست خالی‌ام.که حتی عکس یک کبودی ناشی از باتوم را ندارم که فردا روزی نشان سهند و سلوا بدهم و بگویم خیلی زیاد هم خنثی نبوده‌ام.نهایت کاری که از دستم بر‌می‌آمد را انجام دادم و نتیجه نگرفتم و رفتم.که روزی اگر بخواهم به یک ایران آزاد بازگردم با چه رویی باید در چشمان کسانی که ماندند و تاب آوردند و هزینه دادند نگاه کنم؟! من دست خالی‌ام و بلاتکلیف و بی‌صبر و قرار.چیزی که روز به روز در وجودم بیشتر می‌شود احساس نفرت است و انزجار.از مرگ نمی‌ترسم.در راه آزادی از یک مرگ دور از دسترسشان نمی‌ترسم.مثل ندا و سهراب و محمد مختاری و بقیه.اما انکار نمی‌کنم ترس دارم از اینکه به چنگشان بیفتم.من دارم دست و پا می‌زنم میان یک عالمه نهیب و دودلی برو و بمان.حالم این روزها بد است.بدتر از همیشه...


 
 
اندر احوالات نیروی انتظامی...
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٦
 

واقعیت اینه که بچه که بودم بیشتر دوسشون دارم وگرنه فی‌الواقع به دلایل ویدیویی و تصویری که به سمع و نظر همتونم رسیده چیزی بیشتر از اینا حالمو به هم نمیزنه .تازه‌ از پلیسای زن دو برابر پلیسای مرد متنفرم!


 
 
بی‌جان‌های وظیفه‌نشناس!
نویسنده : پریسا - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٥
 

قسم به پایه‌های صندلی که هنوز نفهمید‌ه‌اند باید زیر چه کسی را خالی کنند!


 
 
یک قلب خل‌‌وضع دیوانه!
نویسنده : پریسا - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۳
 

کلاً مشکلات یکی دو تا نیست.تازه‌ترین مشکل برمی‌گردد به وضعیت بحرانی روانی قلبمان.طفلی دیوانه شده اصلاً پاک قاطی کرده است.نشسته‌ایم و داریم زندگیمان را می‌کنیم ناگهان فلش‌بک می‌زند به چند سال قبل.یه‌کاره و بی‌دلیل.به خودمان می‌آییم می‌بینیم داریم خاطرات آن زمان را مرور می‌کنیم.دلمان آن آدمها و آن حال و هوا را می‌خواهد.عصبی می‌شویم.دست قلبمان را می‌‌گیریم و می‌آوریمش به زمان حال.برایش خط و نشان می‌کشیم.بعد مدتی دوباره می‌کشدمان به یک بازۀ دیگری از گذشته.از این بازه خوشمان نمی‌آید.خاطرات بد دارد.اشتباه دارد.حماقت و بلاهت دارد.این دفعه خودمان قاطی می‌کنیم.می‌آوریمش می‌نشانیمش روبه‌رویمان به گقتگو.ازش می‌پرسیم چه مرگش است دقیقاً؟! جواب روشنی ندارد یا لااقل جوابی که مرا قانع کند.زبان خوش به کار می‌گیرم.می‌گویم عزیزم! دردت چیست آخر؟! داری در آرامترین شرایط این 24 سال زندگی می‌کنی.خدارو شکر مشکل حادی نداری.کم و کسری که جبران و پر نشود نیست.بار استرس وحشتناکی بر روی دوشت نگداشته‌ام.دغدغۀ عاطفی خاصی در بین نیست الحمدالله.مدام هم که من و خانواده نازت را کشیده لوست می‌کنیم.قدر بدان و سرکشی نکن.هر چه بوده خوب و بد تمام شده.بیا فکر آینده را بکنیم کمی.قلب خوبی باش.اذیت نکن.آفرین...


 
 
سطح توقعم پایینه کلاً!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۳
 

اون لحظه‌ای که سر ساعت پنج بعد از ظهر بعدِ حدود یه دقیقه تماشای جدول برنامه‌ها یهو آهنگ آغازین برنامه‌های بی‌بی‌زی شروع میشه‌رو خیلی دوست دارم؛ هیجان‌انگیزه برام!


 
 
امید مایی!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٢
 

دیدین بعضیا هستن که در عمق ناراحتی و افسردگیتون باز هم می‌تونن بخندوننتون؟! واسه من این بعضیا در حال حاضر یه نفره اونم "طغرل" برنامۀ بفرمایید شامه.در اوج بی‌حوصلگی برنامه‌رو می‌شینم می‌بینم و از تیکه‌هایی که میندازه خنده‌ام می‌گیره بعد چون فرض یه لبخندم تو اون حال واسم محال بوده تعجب میکنم!خلاصه خدا ازم نگیردش خواهرانه دوسش دارم البته با فاکتورگیری از موهاش؛چیه آخه فلسفۀ اون زلف بلاتکلیف؟!


 
 
تجربه و یک دنیا ...
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱
 

من یک آدم پرتجربه‌ام.تجربه‌هایم را هم آسان بدست نیاورده‌ام؛ برایشان خون دل خورده‌ام و حتی خیلی چیزها از دست داده‌ام تجربه‌های من خیلی گران و باارزش هستند.ولی بر خلاف چیزهای گران دیگر فروشی نیستند.به درد کسی هم نمی‌خورند.اصلاً تجربۀ هر کسی فقط به درد خودش می‌خورَد اگر اینطور نبود من از تجربه‌های دیگران استفاده می‌کردم و لازم نبود پروسۀ به دست آوردن تجربه را شخصاً طی کنم.اصولاً هر کسی می‌خواهد هر چیزی را خودش تجربه کند.من یک آدم پرتجربه‌ام.تجربه‌هایم مرا خیلی سختگیر بار آورده‌اند.من سخت باور می‌کنم.سخت می‌خندم و سخت می‌پذیرم.من یک آدم پرتجربه‌ام.پر از تجربه‌های لعنتی...!


 
 
جنایت از نوع دیگر
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٩
 

من زمان را می‌کُشم،زمان مرا.. جنگ خونینی است؛ دلمان خون است...


 
 
آدم هرچقدر هم که باشخصیت باشه حق داشتن حداقل یه آرزوی چیپ‌و داره!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۸
 

یکی‌رو هم نداریم خلبان باشه بعد ما خیلی دوسش داشته باشیم... خلبان هواپیمای گندۀ مسافربری منظورمه‌ها وگرنه این جوجه خلبانای آموزشی که همه جا هستن پیشنهادشم داشتم....


 
 
و اما اینها....
نویسنده : پریسا - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧
 

ممکنه یه عده هم باشن که هر چند سال یه بار دل آدم یه چند روز بدجوری براشون تنگ بشه... یه جور بدجور ناجور حتی!


 
 
واقعیت تلخه؟!
نویسنده : پریسا - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧
 

ما دهۀ شصتی‌ها چه خوشمون بیاد چه خوشمون نیاد؛ این دهۀ هفتادی‌ها حالا یا به طور مادرزادی و به خاطر بهبود ژنتیکی نسل یا به لطف وسایل و امکانات پیشرفتۀ امروزی، خوشگلتر و خوش‌تیپ‌ترن گویا...


 
 
کامران و هومن
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧
 


2 تا داداشای عزیز:

اینکه سبکتون تکراری شده هیچی

اینکه یه کار نو و متفاوت نمیدین بازار اینم هیچی

اون عینک آفتابی هومن که رغبت نمی‌کنه حتی تو مصاحبۀ شبونه تو استودیو از چشماش برداره اینم که هیچی

اون زلف کامران هم که به کل هیچی نگم سنگینتره دوباره هیچی

اون کُت‌ها و آکسسوار دمدۀ خز هم که باز هیچی

ولی دیگه آخه اینایی که تو کلیپ "بهترینی" از کمر و همینطور پشت زانوی شلواراتون به صورت ضربدری آویزونه الان واسه قشنگیه یا مُده یا چی دقیقاً؟!!

بعدشم؛تو همین آهنگ، دوسِت دارم چون کنارمی و بی‌قرارمی و خیلی مهربونی و گُلی و بهترینی؟! نه بابا؟! خسته نباشین؛ قبلنا خیلی بهترینی بودینا؛حواستون هست؟!