خاص‌نوشت

!پریسا هستم و چیزی برای انکار کردن ندارم

 
درست مثل فیلمها
نویسنده : پریسا - ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳٠
 

یهو زد به سرمون با خواهرم رفتیم خونۀ بچگی‌هامون‌رو ببینیم.بچگی من البته،خواهرم دانشجو بود اون موقع‌ها؛فکر کنم آخرین نسل از بچه‌هایی بودم که قبل از ناهار و بعد از ظهر تا وقت شام تو کوچه مشغول بازی بودم.از لی‌لی و هفت ‌سنگ تا خاله‌بازی و مهمونی رفتن از خونۀ الکی این سر کوچه تا خونۀ الکی میزبان اون سر کوچه.... خونۀ بچگی‌هایی در کار نبود البته؛خاطرات دوران بی‌خبری و معصومیتم مدفون شده بود زیر آوار خونه‌ای که حالا به جاش ساختمون بلند چند‌مرتبه‌ای تو ذوق میزد!


 
 
دربی یا داربی؟!
نویسنده : پریسا - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٥
 

از بین همۀ کلمات مضحک واحمقانه‌ای که فرهنگستان زبان فارسی برای جایگزین کلمات فرنگی ارائه داده و هیچ جایی غیر از شبکه‌های داخلی تلویزیون ایران کاربرد نداره فکر کنم فقط "شهرآورد" درست و درمون از آب دراومده.هم پرابهته هم قشنگ؛ ولی نمیدونم بین ملت استفاده‌ش شایع شده یا نه.شما هنوز میگین دربی؟؟


 
 
اندر حکایات یخچال
نویسنده : پریسا - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٥
 

نمیدونم فقط من هر از گاهی میرم در یخچال و باز می‌کنم یه خورده مات و مبهوت توش‌و نگاه می‌کنم بعد درشو می‌بندم یا همه این‌جورین!


 
 
اندر احوالات ریموت
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٥
 

باید یه بررسی دقیق صورت بگیره تا معلوم بشه تو ساخت این کنترل‌های از راه دور تلویزیون از چه موادی استفاده میکنن که هر موقع آدم می‌گیره دستش هوس می‌کنه پرتشون کنه به راه دور!


 
 
هدایای بی‌مصرف
نویسنده : پریسا - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٤
 

اگه می‌خواین به استفاده از کادوهایی که می‌گیرین رغبت داشته باشین سعی کنین طرف مقابلتون‌رو از قشر "خوش‌سلیقه" انتخاب کنین!


 
 
از نشانه‌های ظرافت زن و خشانت مرد!
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٤
 

وقتی تو اتاق خودتونین و به در ورودی دید ندارین و یکی کلید میندازه تو در و شما درجا می‌فهمین مامانتونه یا باباتون!

*یا احیاناً خواهر یا برادرتون.


 
 
یعنی تغییر مکان ،علاقه به وجود نمیاره!
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٤
 

هر بار که واسه ماشین سی‌دیِ موسیقی رایت می‌کنم وقتی بر‌می‌خورم به آهنگایی که خیلی باهاشون حال نمی‌کنم با خودم میگم بذار اینارم بزنم وسط آهنگ قشنگا شاید تو ماشین و خیابون چسبید ولی تو موقعیت مذکور که قرار می‌گیرم به ده ثانیه نمی‌کشه که میرم سراغ نِکست ترَک... خلاصه تجربه‌ست دیگه.در اختیار شما قرار میدم باشد که بهره گیرید!


 
 
ژانر اسمارت
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۳
 

اینایی که میگن: بگو حفظ می‌کنم؛صفر نهصد و...؟؟؟


 
 
خلاصه لپّ مطلب...
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢
 

زبون فارسی خیلی شیرین و قشنگه؛ ولی نمیدونم چرا هیچ "می‌خوام برم"ی ،
    "I Wanna Go" نمیشه!


 
 
چیزی که عوض داشت...
نویسنده : پریسا - ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠
 

یادمه بچه که بودم از اخبار تلویزیون شدیداً منزجر بودم.طفلی بابام! نمیذاشتم حتی چند دقیقۀ اولشو ببینه.با نق و نوق و ننربازی کانالو به نفع خودم عوض میکردم.حالا سهند که تقریباً هر روز خونۀ ماست از صبح تا شب برنامه فقط کارتونه.مورد علاقه‌ش هم "کایلو" و "بن‌تن" و "تام‌وجری" و هر برنامه‌ای که ردرپایی از "دایناسور" درش باشه هست.التماسش میکنم واسه فقط یه دقیقه سرخط اخبار بی‌بی‌زی،به درخواستم اعتنایی نمی‌کنه که هیچ در جوابم جیغ میزنه! کلاً یعنی بساطیه...


 
 
پته‌های روی آب فیسبوکی!
نویسنده : پریسا - ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٩
 

تو فیسبوک یه سوالی هست که "بچه بودین زنگ خونۀ مردم و زدین فرار کنین؟" و بالغ بر صد هزار نفر جواب دادن که "بله"! حالا اینکه این حجم عظیم و گستردۀ مردم‌آزاری توسط کودکان این مملکت از لحاظ روانشناسی چه معنایی میتونه داشته باشه به کنار ولی کی فکرش‌و میکرد که حتی من در این جمع قرار بگیرم؟! بله! صحنه‌های اینکار و دِ بدوِ بعدش قشنگ جلوی چشممه! اونم نه یه بار،نه دو بار.تازه بعدها افسوس میخوردم که چرا تکنیک چسب چسبوندن رو زنگ درو اون‌موقع‌ها بلد نبودم که شخصاً اجراییش کنم؟! البته که از من بعیده این کارا، حتمی کار، کار رفقای ناباب بوده!


 
 
راز "هِدسِت"...!
نویسنده : پریسا - ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧
 

نمیدونم کار کدوم نیروی ناشناخته‌ست که هر سری که هِدسِتمو میذارم روی لپ‌تاپ و میرم وقتی برمیگردم رو زمینه!


 
 
رییسی که باش!... شوخی کردم،کارمو راه بنداز.خیلی هم خوبی!
نویسنده : پریسا - ساعت ٤:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٦
 

رفتم به رییس آموزش دانشگاه میگم این معاون شما باید این برگۀ منو امضا کنه ولی نمیتونم پیداش کنم.کجاست؟؟ طفلی نگام کرد چیزی نگفت خودش امضا کرد،با خودکار سبز... لااقل شعور اینو داشت بفهمه دیگه اعصاب معصاب نمونده برام..!


 
 
صداقتم تو حلق همتون
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٦
 

اعتراف می‌کنم یه خصلت خیلی گُهی دارم... از دلم برود هر آنکه جلوی چشمم نباشه! 


 
 
کم ایرادی نیست
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٥
 

متأسفانه در حال حاضر از جمله آدمهایی هستم که فقط می‌دونم چی نمی‌خوام...!


 
 
آلزایمر حاد!
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٥
 

دربه‌در دنبال فیلم "توریست" با بازی "جانی دپ" و "آنجلینا جولی" بودم؛گیرش که آوردم فهمیدم قبلاً دیدمش، هنوزم یادم نیومده کِی و کجا! یعنی در این حد!


 
 
حتی میشه گفت حیوونیـــــا
نویسنده : پریسا - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٠
 

عاشق‌ بر دو نوع است:

1.عاشق‌های نزدیک:این دسته یکی‌رو دیدن و باهاش حتی همکلام شدن و شخصیت طرف به مذاقشون خوش اومده و از ظاهرشونم بدشون نیومده و بله! این دسته درنهایت یا به عشقون میرسن یا نمی‌رسن که اگر نرسن شخصیت مذکور ممکنه به عنوان یک انسان جذاب تو ذهنشون باقی بمونه!

2.عاشق‌های دور: این دسته از عاشق‌ها بنا بر شرایط،فرصت همصحبتی با معشوق مورد نظرو پیدا نکردن و به احتمال زیاد صرفاً به دلایل ظاهری از جمله: ریخت،تیپ،قیافه،کلاس،چشمای رنگی،قر و غمزه،عشوه،خوانندگی و نوازندگی،دست‌فرمون و ... دامن از کف دادن و عاشق شدن.این افراد اگه به عشقشون نرسیدن که هیچی؛ ولی اگه بعد از عمری له‌له زدن و واله و شیدابازی درآوردن به عشقشون رسیدن و تازه فهمیدن ای دل غافل؛شخصیت این معشوقِ چندین و چندساله‌شون زمین تا آسمون با ایده‌آل و معیارشون فرق داره و منش و رفتار وحشتناکی دارن در حدِّ اصن یه وضی؛ به اینا یه جور سوزناکی از ته دل بگین: طفلیا!!


 
 
true love
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٠
 

از نظر من عاشق واقعی کسیه که وقتی تو چشمات نگاه می‌کنه بفهمه تو دلت شیرکاکائوی خنک می‌خواد،سریع بره برات بیاره...!


 
 
از مزخرفترین نصیحتهای اطرافیان
نویسنده : پریسا - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٩
 

بهش فکر نکن!

یک توضیح کوتاه:این "ش" صرفاً به شخص دلالت نمیکنه .


 
 
از حماقت‌بارترین سوالهای زندگی
نویسنده : پریسا - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٩
 

واقعاً من اون‌موقع‌ها واسه چی دوسش داشتم؟!!


 
 
جون مادرت جلوتر نیا!
نویسنده : پریسا - ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٩
 

اصولاً عید و دید و بازدیدبازی که راه می‌افته حالا به هر مناسبت، باعث میشه من هر دفعه به این نتیجه برسم که باید یه پلاکارد از گردنم آویزون کنم با این مضمون:

خانم عزیز،آقای محترم!

با عرض تبریک عید؛وقتی در فاصلۀ یک متری شما وایمیستم و در حالی که همۀ سعیمو کردم که سفت و محکم صاف وایسم فقط دستمو به طرفت دراز می‌کنم یعنی به هیچ عنوان قصد روبوسی با شخص شخیص شمارو ندارم؛دیگه چه‌جوری باید بهت حالی کنم اینو؟؟؟


 
 
نظر منه!
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸
 

هر چی فکر میکنم می‌بینم برای بچه‌دار شدن راه کثیفیه!


 
 
نصیحتی که مزۀ زهرمار نمی‌دهد
نویسنده : پریسا - ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸
 

بهتره و به نفعتونه از شخصیت متفاوت و جالب آدمهای غیرمعمول؛تنها قبل از ازدواج لذت ببرین!


 
 
قانونه؟
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸
 

اگه احیاناً یه جایی شنیدین یه نفر شبا مسواک میزنه بعد مستقیم میره سروقت شکلات خیلی تعجب نکنین؛ اون منم!


 
 
گلچین روزگار بهترین‌ها را می‌برد یا می‌چیند یا یه چیزی تو این مایه‌ها!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸
 

از یه ماه پیش هی یادم می‌افته هی غصه می‌خورم.در اثر سقوط هواپیما در ولایت ورداک واقع در مرکز افغانستان 31 نفر از سربازان آمریکایی کشته شدند...31 مردِ امریکایی! خیلی حیف بود بخدا...


 
 
فحش کاربردی!
نویسنده : پریسا - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
 

!..Low Level Shit


 
 
5 ثانیه ناراحت باش!
نویسنده : پریسا - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
 

سرخط خبرها:"چند نقطه از فلان شهر به دست نیروهای فلان کشور بمباران شد."

این‌روزها اینقدر به شنیدن جملاتی مثل این عادت کردیم و شنیدنش برامون روتین و عادی شده که انگار خبریه تو مایه‌های اخبار هواشناسی! ولی اگه چهرۀ بچه‌های کوچولوی 4،5ساله‌رو تو دنیای زنده و واقعی خبر موشک‌باران و جنگ تصور کنیم که تا چه حد ممکنه وحشت‌زده شده باشن،شاید دیگه خیلی راحت نگذریم!




 
 
اندر معضلات و خصوصیات!
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٦
 

*من احتیاج ندارم کسی دوسم داشته باشه!

*من احتیاج دارم کسی‌رو دوست داشته باشم!

-خوب یا بد؛ تو زندگی گُه من همیشه اولی به دومی چربیده و این مطلقاً رضایت‌بخش نبوده؛ قدر عاشقی‌هاتون‌رو بدونین!


 
 
دیالوگ الهی یک‌طرفه 3
نویسنده : پریسا - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٥
 

خدایا..!

خیالم راحت؟!


 
 
شبی که همبسترم تنهایم گذاشت...
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤
 

شبا که می‌خوابم،نه من موبایلمو بغلش میکنم نه اون منو؛فقط یه جور مسالمت‌آمیزی از یه تخت‌خواب مشترک استفاده میکنیم. ولی دیشب که می‌خواستم بخوابم وقتی فهمیدم تو ماشین جا مونده از عذاب نبودنش تا خود صبح خوابم نبرد! رفتم یه گوشی دیگه‌مو آوردم روشن کردم که یه دیشب‌رو جایگزینش کنم که بنا بر یکی از قوانین زندگی این کارم چیزی از ناراحتیم کم نکرد:"تا وقتی یکی رو کاملاً فراموش نکردی آوردن یکی دیگه تو زندگیت مصداق حماقت محض و تلف کردن وقت و انرژی خودت و اون جدیده‌ست!!"


 
 
از عجایب زندگی
نویسنده : پریسا - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳
 

اون موقع‌ها هنوز دوسش نداشتم....!


 
 
همچین آدمایی!
نویسنده : پریسا - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢
 

نیاکان من انسانهایی بودند که از افتخاراتشان داشتن "سواد قرآنی" بود؛ یعنی تلفط حروف یک کتاب عربی قطور که هرگز حتی معنی یک کلمه از آن را هم نفهمیدند....!


 
 
بذر حماقت!
نویسنده : پریسا - ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱
 

از همون بچگیم تا الان؛ هر وقت آدامس تو دهنم بی‌مزه شده به جای اینکه بندازمش دور،قورتش دادم! فکر کنم منشأ اشتباهاتم ریشه در دوران کودکیم داره!


 
 
اندر حواشی شب قدر
نویسنده : پریسا - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱
 

کلاً و اصولاً مخالفم که آدم چنین مراسمی‌رو توی شلوغی و همهمه و توی پوزیشن ناراحتی بگذرونه و خلوت قشنگ و آرومی‌رو که با خدای خودش میتونه داشته باشه از دست بده! حالا این وسط فرض کنین تلویزیون داره یه مراسمی که تو یکی از حرم‌هاست پخش میکنه. هی میگردن توی جمعیت که ببینن قیافۀ کی بیشتر ناله‌ست که فیلمبرداره که زوم کنه رو یارو.هی کلوزآپ از سک و صورت یکی که از همه جا بی‌خبر رفته تو حس! حالا در حال گریه یا دعا یا هر چی؛عالمی داره با خودش؛ ناخودآگاه قیافه‌ش هم شده دفرمه اصلاً یه وضی آدم میبینه ناخودآگاه میزنه زیر خنده.خلاصه که حواستون باشه؛ یهو دیدین از تلویزیون پخش شدین و ....! آره!